((قانون طلایی کسب و کارها چنین است:خود را جای مشتری بگذارید.))

این سوال که مشتری برای چه چیز ارزش قائل است؟ چه چیزی نیاز او را ارضا می کند، به خواسته اش پاسخ می دهد؟ - آن قدر مشکل و مهم است که تنها خود مشتری می تواند به آن ها پاسخ دهد.

چگونه میتوانیم راههای ساده تری برقرار سازیم تا مشتری از خدمات ما استفاده کند.

زمانی که یک مسئول یا مدیر فروش را می بینم که می گوید یکی از مشتریان دیگر حاضر به ادامه همکاری یا خرید از آنها نیست متعجب می شوم. سپس می پرسم که چرا اینگونه شده و جواب می شنوم به این علت که نتوانستیم محصولی را که آنها نیاز دارند فراهم سازیم.

مشتریان احتمالی شما انسان های متفاوت با دیدگاه ها، ارزش ها و نظرات متفاوت هستند و در نتیجه همیشه نباید انتظار داشته باشید که از همه یک واکنش یکسان ببینید. خیلی ها محصول یا خدمات شما را نمی خواهند و شما را رد می کنند، بسیاری هم نمی دانند که آیا محصول شما را می خواهند یا نه. به عبارت دیگر نمی توانند ارزش آفرینی جدیدی در زندگی شان را در نتیجه ی خریدن محصول شما تصور و پیش بینی کنند. برخی هم به محض اینکه محصول شما را می بینند عاشقش می شوند و آن را می خرند.

درست است که هر یک از ما در شرکتی که کار می کنیم، عنوان و مسئولیت متفاوتی داریم اما در واقع همه ی ما در خدمت فروش قرار داریم و باید یاد بگیریم تا همانند مشتریان بیاندیشیم. بیشتر مردم، مشتریان و خریداران حرفه ای نیستند!

همیشه در نظر داشته باشید که مشتری رییس دیروز، امروز و فردای شماست. رییس(مشتری) توقع دارد که همه امور مطابق با خواسته های او پیش برود.

مشتری رییس دیروز، امروز و فردای شماست.

بسیا‌ری از شرکت‌‌ها این عمل را در قالب یک کاتالوگ که به مشتری ارائه می‌شود انجام می‌دهند. این عمل به هیچ عنوان احساسی را در مشتری بر نخواهد انگیخت. این یک واقعیت است که نیاز مشتریان با هم تفاوت دارند. ممکن است برای یک مشتری، پیشنهادی که به او می‌دهید ارزش زیادی داشته باشد و برای مشتری دیگر ضمانت تحویل جنس در محل، از درجه اول اهمیت برخوردار باشد.

براساس تحقیقات انجام شده، 68 درصد از دلایل رویگردانی مشتریان از یک سازمان به خاطر بی‌تفاوتی کارکنان آن سازمان است.

جهانی شدن تجارت و اقتصاد و پویاتر شدن رقابت، نقش مشتریان را در سازمانها تغییر داده است نگاه امروز سازمانها به مشتریان تنها یک مصرف کننده صرف نیست.

اگر یک شرکت تمایل دارد که از طریق نام تجاری خود ارتباط عمیق و معناداری با مشتریان خود پیدا کند، ناگزیر است در جست‌وجوی نقاط مشترک، تمایلات و علایق واحد با آن‌ها باشد. نام تجاری باید قادر باشد قلب و روح مخاطب خود را تسخیر کند.

مشتری مداری یا مشتری‌ستیزی؟در پی چاپ مطالبی تحت عنوان ”مشتری‌مداری یا مشتری‌ستیزی؟“ و ارایه گزارش‌های آماری از میزان نارضایتی مشتریان از کارمندان بانک‌ها، درصدد برآمدیم تا در راستای جستجوی راه‌های مفید و مناسب برای رفع مشکلات ناشی از برخورد متقابل کارکنان و مشتریان بانک‌ها، گفتگوئی هم با برخی از کارکنان بانک‌ها داشته باشیم.